close
تبلیغات در اینترنت
عید قربان
loading...

اشعار اهل بیت (ع)

عید قربان

اشعار عید قربان

عیدقربان ، جشن رهیدگی از اسارت نفس

و شکوفایی ایمان و یقین بر همه ابراهیمیان مبارک باد . . .

*****************************

سربلندی ابراهیم ، آرامش اسماعیل، امیدواری هاجر، عطر عرفه

و برکت عید قربان را برای شما آرزومندم

زندگیتان به زیبایی گلستان ابراهیم و پاکی چشمه ی زمزم

عید سعید قربان همایون باد . . .

***********************

عید عبودیت (عید قربان )

ساقي مي نابم ده ديوانه و مستم كن

ديوانه ديوانه زنجير به دستم كن

 

 هر دم بده پيمانه با ساغر جانانه

بي خود زخودم بنما بي هيچ زهستم كن

 

جان را چه كنــم ديگر جانانه به بر دارم

زن شعله به اين جان و بي پاي و بستم كن

 

انداز تو جانم را اندر خم مي ســاقي

هفت غسل بده آن راپاك ازهمه پستم كن

 

دنيا و مافيها ديگر به چه كار آيد

زنجير عبوديت بر گردن و دستم كن

 

با خنجر پولادين بر گير ز من ديـده

آزاد كن اين دل را دلدار پرستم كن

 

بر درگه معشوقم مشتاق وصالم من

انگشتري عقدش جانا تو به دستم كن

 

آموز به من ساقي تو رسم وفـاداري

يادآوري عهدم از روز الستم كن

 

پيمان الست حق يا عقد عبـوديت

فخر است براي من، مانع زشكستم كن

محمد رجب زاده (راجی )

 

 

 

 

ذبح و قربانی – مولوی

 

 

چون كه با تكبیرها مقرون شدند 

همچو قربان از جهان بیرون شدند 


معنى تكبیر این است اى امام 

كاى خدا پیش تو ما قربان شدیم 


وقت ذبح الله اكبر مى كنى 

همچنین در ذبح نفس كشتنى 


من چو اسماعیل و جان همچو خلیل 

كرد جان تكبیر بر جسم نبیل

 

 

بگو ببخش نفهمیده ام ندید بگیر  - سید محمد حسین ابوترابی

 

 

دو تكه پارچه ساده و سپید بگیر 

بپیچ بر تن خود، بوى صبح عید بگیر 


گرفته سینه تو، در تراكم ابرى

براى باز شدن بارش شدید بگیر 


بگیر سر بالا مثل نخل در شجره 

كه گفته سر پایین چون درخت بید بگیر 


گناه كردى؟ باشد! مگر چه كرده خدا؟ 

بگو ببخش نفهمیده ام! ندید بگیر 


بیا و فكرنكن بسته مى شود این در 

چقدر قفل به خود بسته اى، كلید بگیر 


نیاز نیست به ذكر و دعا بیا نزدیك 

و ذكر ساده یارب و یامجیر بگیر 


دلت شكسته اگر، در كنار كعبه گذار

بیا ز دست خدا یك دل جدید بگیر 


چقدر بوى رضایت گرفته اى حاجى

خدا خریده ترا، حالت شهید بگیر 


تولد تو مبارك برو! خداحافظ 

قبول شد حج ات، از خدا رسید بگیر

 

 

ای همه هستی ز تو پیدا   - نظامی گنجوی

 

ای همه هستی ز تو پیدا شده

خاک ضعیف از
تو توانا شده 


زیرنشین علمت کاینات


ما بتو قائم چو تو قائم
بذات 


هستی تو صورت پیوند نه


تو بکسی کس بتو
مانند 


آنچه تغییر نپذیرد توئی


وانکه نمرده­ست ونمیرد
توئی 


ما همه فانی و بقا بس تراست


ملک تعالی و تقدس
تراست 


خاک بفرمان تو دارد سکون


قبة خضرا تو کنی
بیستون 


جز تو فلک را خم چوکان که داد


دیک جسد را نمک جان که
داد 


تا کرمت راه جهان برگرفت


پشت زمین بارگران
برگرفت 


گرنه زپشت کرمت زاده بود


ناف زمین از شکم افتاده
بود 


عقد پرستش زتو گیرد نظام


جز بتو برهست پرستش
حرام 


هرکه نه گویای تو خاموش به


هرچه نه یاد تو
فراموش 


ساقی شب دستکش جام تست


مرغ سحر دستخوش نام
تست 


پرده برانداز برون آی فرد


گرمنم آن پرده بهم در
نورد 


عجز فلک را بفلک وانمای


عقد جهان را زجهان
واگشای 


نسخ کن این آیت ایام را


مسخ کن این صورت اجرام
را 


حرف زبان را بقلم بازده


وام زمین را بعدم
بازده 


ظلمتیان را همه بی نور کن


جوهریان را زعرض دور
کن 


کرسی شش گوشه بهم در شکن


منبر نه پایه بهم در
فکن 


حقه مه بر گل این مهره زن


سنگ زحل بر قدح زهره
زن 


دانه کن این عقد شب افروز را


پر بشکن مرغ شب و روز
را 


آب بریز آتش بیداد را


زیرتر از خاک نشان باد
را 


دفتر افلاک شناسان بسوز


دیدة خورشید پرستان
بسوز 


صفرکن این برج زطوق هلال


باز کن این پرده زمشتی
خیال 


تا بتو اقرار خدائی دهند


بر عدم خویش گواهی
دهند 


غنچه کمر بسته که ما بنده­ایم


گل همه تن جان که بتو
زنده­ایم 


منزل شب را تو دراز آوری


روز فرو رفته تو
بازآوری 


گرچه کنی قهر بسی را زما


روی شکایت نه کسی را
زما 


روشنی عقل بجان داده­ای


چاشنی دل بزبان
داده­ای 


چرخ روش قطب ثبات از تو یافت


باغ وجود آب حیات از تو
یافت 


غمزة نسرین نه زباد صباست


کز اثر خاک تواش
توتیاست 


پردة سوسن که مصابیح تست


جمله زبان از پی تسبیح
تست 


بنده نظامی که یکی گوی تست


در دو جهان خاک سر کوی
تست 


خاطرش از معرفت آباد کن


گردنش از دام غم آزاد کن

 

 

اشارتی به زیارت بیت الله الحرام  - عبدالرحمان جامی

 

دینِ ترا تا شود اَركان تمام

روی نِه از
خانه به رُكن و مَقام



گرنه بُوَد راحله باد پای


راحله از
پا كن و اندر رَه آی



سایه بَفَرقَت كه مَغیلان كند


بِه كِه
سرا پرده سلطان كند



بانگِ حَدی بشنو و صوتِ دَرای


شو چو
شُتُر گرم رَود تیزپای



بار به میعادِ تَعَبُّد رسان


رخت به
میقاتِ تَجَرُّد رسان



رشته تدبیر ز سوزن بكش


خلعتِ سوزن
زده از تن بكش



هرچه دران بخیه زدی ماه و سال


آر برون از
همه، سوزن مثال



گر نَه زمرگشت فراموشِیَت


بِه كه بُوَد
كارْ كَفَن پوشِیَت



لب بگشا یافتنِ كام را


نعره لبیك زن
اِحرام را



موی پژولیده و رُخ گردناك


سینه خراشیده و دل
دردناك



رُو به حَرَم كن كه در آن خوش حریم


هست سیه پوش
نگاری مقیم



صحن حَرَم روضه خُلدِ برین


او بچنان صحنی مربّع
نشین



تا شِكَنی شیشه ناموس و ننگ


كرده نهان در ته دامانْت
سنگ



چو تو از آن سنگ شوی بوسه چین


بوسه زنِ دستِ كِه باشی؟
ببین!



سوی قدمگاهِ خلیل الله آی


پا چو نیابی، به رَهَش
دیده سای



از لبِ زمزم شنو این زمزمه


كز نمِ ما زنده دِلَند
این همه



تا نشود در عَرَفاتَت وُقوف


كَی شود از راهِ نجاتت
وقوف



كَبْشِ مَنِی را به مِنا ریز خون


نَفْسِ دَنی را به
فنا كُن زبون



سنگ بدست آر زِ رَمی جمار


دیوِ هَوا را كُن
از آن سنگسار



چون دل از این سنگ بپرداختی


كارِ حج و عُمره
بهم ساختی



شكرِ خدا گوی كه توفیق داد


ره بسوی خانه خویشش
گشاد



ورنه، كِه یارَد كه به آن رَه بَرَد
!

ورچه شود مرغ
بدان ره پَرَد

 

حاجیان بازآیند   - سنایی غزنوی

 

همرهان حج کرده بازآیند با طبل و علم 

ما به
زیر خاک در، با خاک ره یکسان شویم 


همرهان با سرخرویی چون به پیش ماه
سیب 

ما به زیر خاک چون در پیش مَه کتّان شویم
 


دوستان گویند حج
کردیم و میآییم باز 

ما به هر ساعت همی طعمه دگر کرمان شویم
.. 


گر
نباشد حجّ و عمره، رمی و قربان گو مباش 

این شرف مارنه بس کز تیغ او قربان
شویم 


این سفر بستان عیّاران راه ایزد است
 

ما ز روی استقامت سرو
آن بستان شویم 


حاجیان خاص مستان شراب دولتند
 

ما به بوی جرعه ای
مولای این مستان شویم 


نام و ننگ و لاف و اصل و فضل در باقی
کنیم 

تا سزاوار قبول حضرت قرآن شویم
 


بادیه بوته است ما چون زرّ
مغشوشیم راست 

چون بپالودیم از او خالص چو زرّ کان شویم
 


بادیه
میدان مردان است و ما نیز از نیاز 

خوی این مردان گِریم و گوی این میدان
شویم 


گرچه در ریگ روان عاجز شویم از بیدلی
 

چون پدید آید جمال
کعبه جانافشان شویم 


یا به دست آریم سرّی یا برافشانیم سر
 

یا به
کام حاسدان گردیم یا سلطان شویم 


یا پدید آییم در میدان مردان همچو
کوه 

یا به زیر پشته ریگ اجل پنهان شویم

 

 

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
ناب ترین غزلهای مداحی Telegram.me/chayeheyat در ایتا هم با همین آی دی هستیم یاعلی
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • موضوعات
    نظرسنجی
    توی اینترنت دنبال چی میگردی ؟




    نظرت راجع به این وبسایت چیه ؟




    آمار سایت
  • کل مطالب : 478
  • کل نظرات : 72
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 13
  • آی پی امروز : 57
  • آی پی دیروز : 54
  • بازدید امروز : 130
  • باردید دیروز : 266
  • گوگل امروز : 2
  • گوگل دیروز : 1
  • بازدید هفته : 1,004
  • بازدید ماه : 2,452
  • بازدید سال : 41,267
  • بازدید کلی : 257,442
  • کدهای اختصاصی
    ناب ترین غزلهای مداحی Telegram.me/chayeheyat در ایتا هم با همین آی دی هستیم یاعلی
    معرفت

    معـــرفـــــت


    ابوبكر حسيني

    سيد ابوبکر بن شهاب علوي حسيني حضرمي، نسب او به امام جعفر صادق عليه السلام مي رسد. او به سال 1262 ه. ق در قريه اي از بلاد حضرموت متولد شده و به سال 1341 ه. ق در حيدر آباد دکن از بلاد هند وفات يافته است.

    دریافت کد دانشنامه عاشورا

    عطية بن سعد بن جناده ي عوفي

    نام عطيه، همواره در کنار نام جابر بن عبدالله انصاري مطرح مي شود که با هم پس ازشهادت امام حسين «ع » در اربعين اول به زيارت قبر آن حضرت آمدند و چون جابر نابينا شده بود، عطيه او را در اين زيارت همراهي مي کرد.بنا به برخي نقلها، هنگام بازگشت اهل بيت از سفر شام، در کربلا با جابر و عطيه برخورد کردند.عطية بن سعد بن جناده عوفي، از رجال علم و حديث شيعه بود.وي در زمان خلافت امير المؤمنين «ع » در کوفه به دنيا آمد.نام عطيه، به پيشنهاد آن حضرت بر وي نهاده شد.او از راويان موثق شيعه بود که حتي در کتب رجالي اهل سنت هم توثيق شده است.وي به جرم تشيع و هواداري علي «ع » از سوي حجاج بن يوسف تحت تعقيب بود و به فارس گريخت.به دستور حجاج، او را گرفتند و چون حاضر نشد علي عليه السلام را لعن کند، چهار صد تازيانه بر بدنش زدند و موي سر و ريش او را تراشيدند. از آن پس به خراسان رفت و پس از مدتي به کوفه بازگشت.در کوفه بود تا در سال 111 هجري در گذشت.

    دریافت کد دانشنامه عاشورا

    قرينته النوائب

    همدم و همراه با مصيبتها. از القاب شريفه ي حضرت زينب سلام الله عليهاست.

    دریافت کد دانشنامه عاشورا

    عبدالله بن عفيف ازدي

    او از طايفه ازد، ساکن کوفه و مردي ميان سال بوده است.او از نيکان و شجاعان، و زهاد و عباد و مجاهدين شيعيان محسوب مي شد.عبدالله چشم چپش را در جنگ صفين و چشم راستش را در جنگ جمل از دست داده بود و هميشه در مسجد اعظم کوفه عبادت مي کرد.طبق نقل تواريخ، بعد از شهادت امام حسين عليه السلام و مسلط شدن ابن زياد بر کوفه، طرفداران اهل بيت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم قلع و قمع شدند و ابن زياد، با کمال جسارت، روي منبر مسجد کوفه به اميرمؤمنان و فرزندان او عليهم السلام اهانت مي کرد که با عکس العمل شديد مردم، از جمله عبدالله بن عفيف روبرو شد که به فرمان ابن زياد به شهادت رسيد.

    دریافت کد دانشنامه عاشورا
     
    دانشنامه عاشورا