close
تبلیغات در اینترنت
اشعار عرفه
loading...

اشعار اهل بیت (ع)

اشعار عرفه

اشعار امام زمان /عرفه/محرم

 

     آنقدر در می‌زنم تا در برویم وا کنی
     رخصت دیدار رویت را به من اعطا کنی
 

                         بیش از این ما را گرفتار غم حجران مکن
                         ای لقاالله من رخسار خود پنهان مکن
 

                                             در تحیر مانده‌ام باید کجا جوییم تو را
                                             چون نسیم کوی خود ما را تو سرگردان مکن

     آنقدر در می‌زنم تا در برویم وا کنی
     رخصت دیدار رویت را به من اعطا کنی 
 

                         مرغ عشقم بسته در دامم هوایی نیستم
                         در قفس افتاده و فکر رهایی نیستم

                                             ای بهشت آرزو گر خوار ناچیزم ولی
                                             دل به عشقت داده‌ام فکر جدایی نیستم

اشعار عرفه مناجات

مناجات روز عرفه

 

عرفاتیان عالم خبر از سپیده دارم

گل شبنمی پی گل ز سرشک دیده دارم

به طلوع محشر حق ز جمال دلبر حق

مه پرتو افکنی در افق سپیده دارم

پی جلوه ای خدایی پی یار کربلایی

ز فضای خودستایی دل و جان رمیده دارم

برود دلم اسیری پی مرکب امیری

که به شوق او وجودی به جنون رسیده دارم

پی خیمه ی نگارم پی یار گلعذارم

شده ام کبوتر غم دل پر کشیده دارم

ز حیات جاودانه ز بهار عاشقانه

سخن از نسیم عشقی که به دل وزیده دارم

ز چفیه های پر خون ز بسیجیان مجنون

سخن از کبوتران ز قفس رهیده دارم

تب معرفت ندارم سر عافیت ندارم

به جهاد انتظار علوی عقیده دارم

نه ز دلبر دل آرا که ز جاهلان دنیا

ز معاندان غافل گله ها عدیده دارم

عرفات سینه خون شد حرم از حرم برون شد

عرفات بی ولایت ؟! غم این پدیده دارم

عرفات سینه ی من حرم و مدینه ی من

طلب ظهورت ای جان ز گل شهیده دارم

------------------------------------------------------
سید محمد میر هاشمی

اشعارامام زمان عج عرفه

با شعله های نرگس تو، دود می شوم

مولود مرگ هستم و اسفند ماهی ام

 

طوفان رهین دولت خانه بدوشی است

هستی گرفته از پی بی سرپناهیم

 

تا طفل اشک آمد و بر دامنم نشست

مهتاب شد به دامن شب روسیاهی ام

 

در دادگاه عشق به شاهد نیاز نیست

ثابت شده بخاطر تو بی گناهی ام

 

از پای درس مکتب چشم تو آمدم

این پاره پاره دل، دل خونین گواهی ام

 

در خیمه نگاه تو آتش گرفته ام

من روضه خوان چشم توام!... قتلگاهی ام!

 

در موج اشک غرق شدم تا بجویمش

در حیرت از تلظّی آن بچه ماهی ام

 

در چشم من تمام زمین بارگاه تست

من هر کجا روم، بحضور تو راهی ام

...........................................

ناخواسته به روی سیاهم نگاه کن!
یک بار هم به خاطر من اشتباه کن!

جانا! مگر شکستن دلها گناه نیست
قربان دل شکستن تو - پس - گناه کن!

با یک نگاه می کشی و زنده میکنی
مابین مرگ و زندگی ام ، یک نگاه کن!

حتی دروغکی شده از عاشقی بگو
امشب مرا برای همیشه سیاه کن!

کشتی مرا، ولی مرو از پیش کشته ات
تابوت بی قرار مرا سر به راه کن!

 حاج سعید حدادیان

................................................

 کنج

خوب است كه كه عاشق جگري داشته باشد

آشفتگي بيشتري داشته باشد

 

حاجات بهانه است كه ما اشك بريزيم

خوب است گدا چشم تري داشته باشد

 

پرواز من اين است كه يك كنج بيفتم

اين بال بعيد است پري داشته باشد

 

اي يار سفر كرده نگاه پر لطفت

وقتش شده بر ما نظري داشته باشد

 

گر سنگ دلم باز تعلق به تو دارم

هر كعبه اي بايد حجري داشته باشد

 

سر مي زنم آنقدر به در تا بگشايي

خوب است گدا هم هنري داشته باشد

 

از دور خودت دور مكن چند گدا را

خوب است كه شه دور و بري داشته باشد

 

قبل از سفر آخرت اي دوست دلم را

بگذار به سويت سفري داشته باشد

 

انگار بنا نيست ببينم تو را .... پس

بگذار دلم يك خبري داشته باشد

لطيفيان

...............................

چندي به انتظار تو حسرت كشيده ايم

دور از نگار حوصله اي سر رسيده ايم

 

هفته به هفته مي گذرد بي حضور تو

از جمعه هاي بي تو كه خيري نديده ايم

 

پيدا نمي كني ز دل ما فقير تر

از ما عيادتي  كه دل از كف رهيده ايم

 

صدشكر در طلاتم اماج معصيت

در ساحل قنوت تو سكني گزيده ايم

 

قسمت نشد كه حاجي بيت خدا شويم

شكر خدا به مجلس آقا رسيده ايم

 

بسيار روضه از غم  ارباب خوانده اند

اما هنوز كرببلا را نديده ايم

احسان محسني

اشعار مسلمیه

 مسلمیه

اینجا به غیر از شوره‌زاری نیست، برگرد

در این خزان جای بهاری نیست برگرد

دستم به دامانت، مكش دامن ز دستم

آرامشم اینجا قراری نیست برگرد

دیدی تمام نخل ها سر نیزه بودند

این باغ جز ابر غباری نیست برگرد

اینجا برای سر بریدن دشت در دشت

تیغ است امّا هیچ یاری نیست برگرد

از تیرهای حرمله پیداست حتّی

رحمی به طفل شیر خواری نیست برگرد

وقتی ز دستت آب می‌نوشید دشمن

دل گفت اینجا چشمه ساری نیست برگرد

بگذار بوسم بوسه‌گاه مادرم را

آه این گلوی نی‌سواری نیست برگرد

حسن لطفی

سایبان

اشعار عرفه مناجات

مناجات روز عرفه

 


 

 

 

با ناله های خویش دلت را رضا کنم

 

احرام بسته اَت نشدم مثل حاجیان

 

دل را چگونه با عرفه آشنا کنم

 

ای کاش مَحرم جَبَل الرحمه اَت شوم

 

تا در رکاب آیم و در خون شنا کنم

 

تَرویه چیست روز گرفتاری شماست

 

کاش ای غریب درد شما را دوا کنم

 

یک عمر از عطای تو حاجت روا شدم

 

روزی رسد که حاجتتان را روا کنم

 

آخر گدای سامره مَرد خدا شود

 

یعنی به جای غیر ، شما را صدا کنم

 

آقا منم غلام سیاه سپاه تو

 

ناقابل است جان من ، اما فدا کنم

 

آنانکه بر علیه تو شمشیر بسته اَند

 

با اذن تو سر از تن آنها جدا کنم

 

هرگاه تو اجازه دهی می زنم به خط

 

کز مشرکین برائت خود بر ملا کنم

 

عمری است ، من که گریه کنِ بی کفن شدم

 

حیف است بهر خود کفنی دست و پا کنم

 

با روضه های قافله دل های خسته را

 

ارباب اگر اراده کند ، کربلا کنم

-----------------------------------------------------
محمود ژولیده

اشعار عرفه مناجات روز عرفه

مناجات روز عرفه

 


 

دلم  از  غیر شما  میل جدایی دارد

 

پر و بالی بدهی شوق رهایی دارد

 

لحظه ای رخ بنما ، در عوضش جان بستان...

 

عالم عشق، عجب حال و هوایی دارد!

 

سر کوی تو ، گدا هر که شد ، آقایی کرد

 

هر که شد بی سر و پایت ،سر و پایی دارد!!

 

روز  محشر  همه ی  مدعیان  می بینند...

 

که  غلام  در این  خانه ، چه جایی دارد!!

 

دست بر سر مکن  اینقدر  مرا  با مرهم

 

طالب زخم  چه حاجت  به  دوایی  دارد!

 

اجلم  را   نرساند  گنهم ... دل  با تو...

 

وعده ی یک   سفر کرب و بلایی دارد!

 

ای خوشا روزی هر کس عرفه پیش شماست

 

صحن بین الحرمینت چه صفایی دارد

 

دل  اگر  دل بشود ؛ هر قدمش با آقا...

 

روضه ی دست و علم شور و نوایی دارد!

 

سر از  کاسه  شکسته  شده  دیگر آخر...

 

بین این پارچه ، بر نیزه چه جایی دارد؟؟!!!

 

آنطرف جسم به همراه  زره  غارت  شد...

 

این طرف خواهرش انگار دعایی دارد...

 

ای خدا بر گره معجر من  رحمی کن

 

حرمله دیده ی  تیز و  بی حیایی دارد!!

----------------------------------------------------------
حبیب نیازی

 

اشعار عرفه مناجات

حاجتی دارم روا کن التماست میکنم
زحمتی دارم دعاکن التماست میکنم
میروی سوی منا همراه از ما بهتران
نام من را هم صدا کن التماست میکنم
درد بی درمان من جز درد دوری تو نیست
دردهایم را دوا کن التماست میکنم
در دل گرداب عصیان کشتی من غرق شد
ناخدا را باخدا کن التماست میکنم
این اسیر خسته ی دام هوای نفس را
از منیت ها رها کن التماست میکنم
خط کشیدم دور غفلت چهره را درهم نکش
اخم ها را نیز وا کن التماست میکنم
قصه ی ان مرد صابونی مرا بیدار کرد
یک نظر سوی گدا کن التماست میکنم
خواهشی دارم که بیش از پیش این دلداده را
بر غم خود مبتلا کن التماست میکنم
قول دادی که عیادت میکنی از حال من
پس بقول خود وفا کن التماست میکنم
از سر خود وا نکردی نوکر بی عار را
بر غلامت اعتنا کن التماست میکنم
دیدن تو در سحر باشد میسر پس مرا
با تهجد اشنا کن التماست میکنم
حجکم مقبول مولا قسمت من که نشد
دین من را هم ادا کن التماست میکنم
به نیابت از من جامانده از ان قافله
روضه ی سقا به پا کن التماست میکنم
چشم بر راه تو دارم تا قدم رنجه کنی
روضه را غرق صفا کن التماست میکنم
صبح روز عید قربان باز "ینهانی"بخوان
و گریزی دست و پا کن التماست میکنم
با فرازی از زیارت ناحیه قلب مرا
راهی کرببلا کن التماست میکنم

 

از لسان عمه جانت مرثیه سر میدهم

 

رو به سوی روضه ها کن التماست میکنم

 

مادرش دارد تماشا میکند ای بی شرف

 

گیسوانش را رها کن التماست میکنم

 

اینقدر با چکمه ات بر زخم پهلویش نزن

 

بی حیا قدری حیا کن التماست میکنم

 

لج نکن آخر چرا این پا و آن پا میکنی

------------------------------------------------------------------------------------------

 

علیرضاخاکساری

 


اشعار عرفه مناجات

ای دعای عرفات ایه ی عرفان شما 

 

عالم کون و مکان مصحف ایمان شما 

 

اولیا خادم درگاه غلام تو حسین 

 

انبیا ریزه خور سفره ی احسان شما

 

ادم و جن وپری معتکف روضه ی تو 

 

بشریت همه جا دست دست به دامان شما 

 

سرتو بر سر نی جسم تو بر روی زمین 

 

جامه ی عشق و وفا بر تن عریان شما 

 

عارف راه خدا می شود انکس که شود 

 

عبد درگاه تو و سائل ایوان شما 

 

روز محشر چه غم از اتش سوزنده بود 

 

که بود شیعه در ان معرکه مهمان شما

--------------------------------------------------------------------------------

 

 حمیدکریمی

 

 

اشعار عرفه

قربان چشم یار که مانده به راه من

از دور هم به سوی تو باشد نگاه من

من از قرارگاه شب قدر آمدم

حالا غروب مزدلفه شد پناه من

بی چاره میشوم اگر از تو جدا شوم

دستم بگیر ای غم تو تکیه گاه من

دارم امید یک عرفه مَحرمم کنی

با من بگو بیا که تویی از سپاه من

هرقدر طی کنم به تو جانا نمیرسم

آخر بگو که چه باشد گناه من

این دیده خیمه گاه علمدار کربلاست

آقا بزن قدم تو در این خیمه گاه من

حاج محمود ژولیده

اشعار عرفه

امروز به کوی تو گرفتار زیاد است

مثل من شرمنده گنهکار زیاد است

اما کرم توست که بسیار زیاد است

بخشندگی ات حضرت ستار زیاد است

در کوی وفا شاه و گدا فرق ندارند

وقت کرم تو فقرا فرق ندارند

...

 خواندی تو دگر بار به کویت همگان را

هرکس که به سرمایه ی خود دیده زیان را

یا داده ز کف فرصت ماه رمضان را

با خویش بیارد دل و جان نگران را

گفتی که گناه دل پر آه ببخشی

امروز به اندازه ی یک ماه ببخشی

...

بعد از رمضان رشته ی خود با تو بریدم

من هرچه کشیدم فقط از خویش کشیدم

روز عرفه آمد و شد تازه امیدم

آغوش گشودی که به سوی تو دویدم

من آمده ام باز توانم بده امروز

اصلا تو بیا راه نشانم بده امروز

...

آفت زده بر حاصل من بار ندارد

این بار به غیر از تو خریدار ندارد

این بنده خودش آمده پس جار ندارد

اصلا زمین خورده که آزار ندارد

بر آنکه زمین خورده جفا را نپسندند

رفتم همه جا جز تو گدا را نپسندند

...

 حالا که من افتاده ام از نام و نشان ها

حالا که نشستم ز فراغت به فغان ها

مگذار بیفتد سخنم روی زبان ها

مگذار شود فاش ز من راز نهان ها

من آبرویم در خطر افتاده نظر کن

حالا که گدا پشت در افتاده نظر کن

...

 هر چند ندیدم ز دعایم اثراتی

نه حال بکا دارم و نه حال صلاتی

من را برسانید به یار عرفاتی

جز عشق حسین نیست مرا راه نجاتی

شرمنده کند باز مرا از کرم خود

ما را به سلامی ببرد در حرم خود

...

 این قدر مگو از لب و دندان دُر افشان

این قدر مده شرح ز گیسوی پریشان

خواهر شده از لحن دعای تو هراسان

برگرد مدینه مرو کوفه حسین جان

ترسم که کسی بشکند آئینه ات آقا

یا آنکه نشیند به روی سینه ات آقا

...

 گفتم عرفه فرصت دیدار مهیاست

هر ساعت این روز خبر دار ز آقاست

خوش آنکه دلش هم نفس یوسف زهراست

اما همه ی عشق فقط روضه ی سقاست

در روضه ی او عطر گل یاس بیاید

خود گفته که در روضه ی عباس بیاید

فطرس

تعداد صفحات : 2

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
ناب ترین غزلهای مداحی Telegram.me/chayeheyat در ایتا هم با همین آی دی هستیم یاعلی
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • موضوعات
    نظرسنجی
    توی اینترنت دنبال چی میگردی ؟




    نظرت راجع به این وبسایت چیه ؟




    آمار سایت
  • کل مطالب : 478
  • کل نظرات : 72
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 13
  • آی پی امروز : 11
  • آی پی دیروز : 29
  • بازدید امروز : 408
  • باردید دیروز : 246
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 2
  • بازدید هفته : 1,687
  • بازدید ماه : 4,482
  • بازدید سال : 35,587
  • بازدید کلی : 251,762
  • کدهای اختصاصی
    ناب ترین غزلهای مداحی Telegram.me/chayeheyat در ایتا هم با همین آی دی هستیم یاعلی
    معرفت

    معـــرفـــــت


    ابوبكر حسيني

    سيد ابوبکر بن شهاب علوي حسيني حضرمي، نسب او به امام جعفر صادق عليه السلام مي رسد. او به سال 1262 ه. ق در قريه اي از بلاد حضرموت متولد شده و به سال 1341 ه. ق در حيدر آباد دکن از بلاد هند وفات يافته است.

    دریافت کد دانشنامه عاشورا

    عطية بن سعد بن جناده ي عوفي

    نام عطيه، همواره در کنار نام جابر بن عبدالله انصاري مطرح مي شود که با هم پس ازشهادت امام حسين «ع » در اربعين اول به زيارت قبر آن حضرت آمدند و چون جابر نابينا شده بود، عطيه او را در اين زيارت همراهي مي کرد.بنا به برخي نقلها، هنگام بازگشت اهل بيت از سفر شام، در کربلا با جابر و عطيه برخورد کردند.عطية بن سعد بن جناده عوفي، از رجال علم و حديث شيعه بود.وي در زمان خلافت امير المؤمنين «ع » در کوفه به دنيا آمد.نام عطيه، به پيشنهاد آن حضرت بر وي نهاده شد.او از راويان موثق شيعه بود که حتي در کتب رجالي اهل سنت هم توثيق شده است.وي به جرم تشيع و هواداري علي «ع » از سوي حجاج بن يوسف تحت تعقيب بود و به فارس گريخت.به دستور حجاج، او را گرفتند و چون حاضر نشد علي عليه السلام را لعن کند، چهار صد تازيانه بر بدنش زدند و موي سر و ريش او را تراشيدند. از آن پس به خراسان رفت و پس از مدتي به کوفه بازگشت.در کوفه بود تا در سال 111 هجري در گذشت.

    دریافت کد دانشنامه عاشورا

    قرينته النوائب

    همدم و همراه با مصيبتها. از القاب شريفه ي حضرت زينب سلام الله عليهاست.

    دریافت کد دانشنامه عاشورا

    عبدالله بن عفيف ازدي

    او از طايفه ازد، ساکن کوفه و مردي ميان سال بوده است.او از نيکان و شجاعان، و زهاد و عباد و مجاهدين شيعيان محسوب مي شد.عبدالله چشم چپش را در جنگ صفين و چشم راستش را در جنگ جمل از دست داده بود و هميشه در مسجد اعظم کوفه عبادت مي کرد.طبق نقل تواريخ، بعد از شهادت امام حسين عليه السلام و مسلط شدن ابن زياد بر کوفه، طرفداران اهل بيت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم قلع و قمع شدند و ابن زياد، با کمال جسارت، روي منبر مسجد کوفه به اميرمؤمنان و فرزندان او عليهم السلام اهانت مي کرد که با عکس العمل شديد مردم، از جمله عبدالله بن عفيف روبرو شد که به فرمان ابن زياد به شهادت رسيد.

    دریافت کد دانشنامه عاشورا
     
    دانشنامه عاشورا