close
تبلیغات در اینترنت
اس ام اس زمستانی
loading...

اشعار اهل بیت (ع)

    تو اگر باز کنی پنجره ای سوی دلتمیتوان گفت که من چلچله باغ توام مثل یک پوپک سرمازده در بارش برفسخت محتاج به گرمای توام   * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *   دارد برف می آید در گوش دانه های برف نام تو را زمزمه خواهم کرد تا برف زمستانی از شوق حضورت بهار را لمس کند   * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *   رفاقت مثل آدم برفی میمونه ، درست کردنش راحت اما نگه داشتنش سخت !   * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * داره برف میاد به اسمون…

اس ام اس زمستانی

اس ام اس مخصوص روزای برفی و زمستان

 

 

تو اگر باز کنی پنجره ای سوی دلت
میتوان گفت که من چلچله باغ توام

مثل یک پوپک سرمازده در بارش برف
سخت محتاج به گرمای توام

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

دارد برف می آید در گوش دانه های برف نام تو را زمزمه خواهم کرد تا برف زمستانی از شوق حضورت بهار را لمس کند

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

رفاقت مثل آدم برفی میمونه ، درست کردنش راحت اما نگه داشتنش سخت !

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


داره برف میاد به اسمون نگاه کن هروقت برف سیاه بارید بهم خبر بده ، اون موقع من دیگه دوستت نخواهم داشت

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

وقتی بهت گفتم : دلتنگ تو هستم ، به شانه ام زدی تا دلتنگیم را تکانده باشی ! به چه دلخوش کرده ای ؟ تکاندن برف از شانه آدم برفی ؟

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


عشق یعنی امید ، یعنی طراوت باران ، یعنی سفیدی برف ، یعنی ساز زندگی و لبریز از خوشی و عشق یعنی راز زیستن !

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

سوزی که برف داره ، بارون نداره

معرفتی که تو داری ، هیچ کــس نداره !

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


در برف ، سپیدی پیداست . آیا تن به آن می دهی ؟ بسیاری با نمای سپید نزدیک می شوند که در ژرفنای خود نیستی بهمراه دارند . ارد بزرگ

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


لذت داشتن یه دوست خوب توی یه دنیای بد مثل خوردن یه فنجون قهوه گرم زیره برفه !!!!!
درسته که هوا رو گرم نمی کنه ولی تورو دل گرم میکنه

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

عشق یعنی : چون خورشید تابیدن بر شب های دوست و چون برف ذوب شدن بر غم های دوست .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


برف آمد و پاییز فراموشت شد . آن گریه ی یک ریز فراموشت شد . انگار نه انگار که با هم بودیم . چه زود همه چیز فراموشت شد

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

دوستت دارم اما نه به اندازه ي برف ، چون يه روز آب مي شه . دوستت دارم اما نه به اندازه ي گل ، چون يه روز پژمرده مي شه . دوستت دارم به اندازه ي دنيا ، چون هيچ وقت تموم نمي شه !

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

اگه برف می دونست زمین خاکی چقدر کثیفه ، برای اومدن به اون لباس سفید نمی پوشید

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

آرزو می کنم غم های دلت بروند زیر برف های زمستانی تا همیشه بدون غم بمان

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


عشق یعنی آن نخستین حرفها

عشق یعنی در میان برفها

عشق یعنی یاد آن روز نخست

عشق یعنی هر چه در آن یاد توست

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

. میدونی فرق من با برف چیه ؟
.
.
.
.
.
.
.
برف میاد و به زمین می شینه ، ولی من همین جوری هم به دل میشینم .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

دونه های برف از آسمون فقط برای دیدن چشمات پایین میان ، اما پاشونو که به زمین میزارن فدای مهربونیهات میشن ...

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


آرزو دارم با بارش هر دونه از برف زمستونی یه غم از رو دلت کم بشه نازنینم ...


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


زمستان بهانه است برف از آسمون خسته می شه ! پاییز بهانه است برگ از درخت خسته می شه! اس ام اس بهانه است دلم برات تنگ می شه !

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


الا ای برف!
چه می ‏باری بر اين دنيای ناپاکی؟
بر اين دنيا که هر جايش
رد پا از خبيثی است
مبار ای برف!
تو روح آسمان همراه خود داری
تو پيوندی ميان عشق و پروازی
تو را حيف است باريدن به ايوان سياهی‏ها
تو که فصل سپيدی را سرآغازی
مبار ای برف!

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


لیز خوردن بهونه ایست تا دست هایی رو که دوست داری محکمتر فشار بدی, روز زمستونیت قشنگ!

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


برف بارید و خدا پاكی خود را به زمین هدیه كرد. زمین مغرور شد كه سفید است، پاك است چون دل خدا... و خدا با آفتابی، اشتباه زمین را به وی گوشزد كرد

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

برف که حالا کم کم آب می شود ، سفید ، همرنگ آرزوهای تو بود ..


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

امیدوارم روزای زمستونیت مثل دل من که از عشق تو لبریزه گرم باشه . روزای زمستونیت قشنگ

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

امسال زمستون خيلی قشنگه چون با تو آغاز ميشه با تو نيستم با کفشمم...

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

یه گاز از دماغت میدی !؟(از عاشقانه های خرگوش و آدم برفی !!!) !

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


به شقایق سوگند که تو بر خواهی گشت ، من به این معجزه ایمان دارم ، منتظر باید بود تا زمستان برود ، غنچه ها گل بکنند !


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

ای که در فصل خزان بینی مرا با پشت خم ، این زمستان را مبین ، ما هم بهاری داشتیم ، این نیز بگذرد

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


گل یخ زمستان تو هستم

اسیر ناز چشمان تو هستم

مرا پرپر مکن ای جانم ای دوست

که من مشتاق دیدار تو هست

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


دعا میکنم غرق باران شوی

چو بوی خوش یاس و ریحان شوی

دعا میکنم در زمستان عشق

بهاری ترین فصل ایمان شوی


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


مواظب گرمای دلت باش تا کاری که زمستان با زمین کرد ، زندگی با دلت نکند

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


به که گویم که تو منزلگه چشمان منی

به که گویم که تو گرمای دستان منی

گرچه پاییز نشد همدم و همسایه ی من

به که گویم که تو باران زمستان منی

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ارسال نظر برای این مطلب
این نظر توسط مهدی در تاریخ 1394/2/26 و 17:35 دقیقه ارسال شده است

باسلام سايت خوب و پرمحتوا و زيبايي داريد در صورت تمايل داشتن با تبادل لينک يا لوگو اطلاع دهيد
باتشکر


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
ناب ترین غزلهای مداحی Telegram.me/chayeheyat در ایتا هم با همین آی دی هستیم یاعلی
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • موضوعات
    نظرسنجی
    توی اینترنت دنبال چی میگردی ؟




    نظرت راجع به این وبسایت چیه ؟




    آمار سایت
  • کل مطالب : 478
  • کل نظرات : 72
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد اعضا : 13
  • آی پی امروز : 17
  • آی پی دیروز : 44
  • بازدید امروز : 88
  • باردید دیروز : 118
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 2
  • بازدید هفته : 206
  • بازدید ماه : 1,654
  • بازدید سال : 40,469
  • بازدید کلی : 256,644
  • کدهای اختصاصی
    ناب ترین غزلهای مداحی Telegram.me/chayeheyat در ایتا هم با همین آی دی هستیم یاعلی
    معرفت

    معـــرفـــــت


    ابوبكر حسيني

    سيد ابوبکر بن شهاب علوي حسيني حضرمي، نسب او به امام جعفر صادق عليه السلام مي رسد. او به سال 1262 ه. ق در قريه اي از بلاد حضرموت متولد شده و به سال 1341 ه. ق در حيدر آباد دکن از بلاد هند وفات يافته است.

    دریافت کد دانشنامه عاشورا

    عطية بن سعد بن جناده ي عوفي

    نام عطيه، همواره در کنار نام جابر بن عبدالله انصاري مطرح مي شود که با هم پس ازشهادت امام حسين «ع » در اربعين اول به زيارت قبر آن حضرت آمدند و چون جابر نابينا شده بود، عطيه او را در اين زيارت همراهي مي کرد.بنا به برخي نقلها، هنگام بازگشت اهل بيت از سفر شام، در کربلا با جابر و عطيه برخورد کردند.عطية بن سعد بن جناده عوفي، از رجال علم و حديث شيعه بود.وي در زمان خلافت امير المؤمنين «ع » در کوفه به دنيا آمد.نام عطيه، به پيشنهاد آن حضرت بر وي نهاده شد.او از راويان موثق شيعه بود که حتي در کتب رجالي اهل سنت هم توثيق شده است.وي به جرم تشيع و هواداري علي «ع » از سوي حجاج بن يوسف تحت تعقيب بود و به فارس گريخت.به دستور حجاج، او را گرفتند و چون حاضر نشد علي عليه السلام را لعن کند، چهار صد تازيانه بر بدنش زدند و موي سر و ريش او را تراشيدند. از آن پس به خراسان رفت و پس از مدتي به کوفه بازگشت.در کوفه بود تا در سال 111 هجري در گذشت.

    دریافت کد دانشنامه عاشورا

    قرينته النوائب

    همدم و همراه با مصيبتها. از القاب شريفه ي حضرت زينب سلام الله عليهاست.

    دریافت کد دانشنامه عاشورا

    عبدالله بن عفيف ازدي

    او از طايفه ازد، ساکن کوفه و مردي ميان سال بوده است.او از نيکان و شجاعان، و زهاد و عباد و مجاهدين شيعيان محسوب مي شد.عبدالله چشم چپش را در جنگ صفين و چشم راستش را در جنگ جمل از دست داده بود و هميشه در مسجد اعظم کوفه عبادت مي کرد.طبق نقل تواريخ، بعد از شهادت امام حسين عليه السلام و مسلط شدن ابن زياد بر کوفه، طرفداران اهل بيت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم قلع و قمع شدند و ابن زياد، با کمال جسارت، روي منبر مسجد کوفه به اميرمؤمنان و فرزندان او عليهم السلام اهانت مي کرد که با عکس العمل شديد مردم، از جمله عبدالله بن عفيف روبرو شد که به فرمان ابن زياد به شهادت رسيد.

    دریافت کد دانشنامه عاشورا
     
    دانشنامه عاشورا